قطره اشكي از قلبش چكید
روحش در كنجي خميد
خوشي هاي زندگي كجاييد؟او شمارا نديد
پايان چه زود به اين كودك رسيد
تنها لباسش كفن را پوشيد
بازهم او گرسنه خوابيد
مرگ را در خواب چه زيبا ديد
مرگ به او دوبال بخشيد
روحش از اين زشتگاه پريد
نقاش منتظر اورا نوراني كشيد
بياييد همه عاشق بشيد
همه چون يك با هم بگيد
راضي مشو به مرگ يك انسان
كه بي گنه از يك شاخه تكيد